فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام


زینب آمد شام را یکباره ویران کرد ورفت
اهل عالم را زکار خویش حیران کرد ورفت

در ره شام بلا آن دل غمین ازکربلا
هرکجا بنهاد پا فتح نمایان کرد ورفت

با لسان مرتضی از ماجرا ی نینوا
خطبه ای جانسوز اندر کوفه عنوان کردورفت

فاش می گویم که آن بانوی عظمای دلیر
از بیان خویش دشمن را پشیمان کردو رفت

بافداکاری وجانبازی به راه کردگار
دین جد خویش را مشهور دوران کرد ورفت

با کلام جانفزا اثبات دین حق نمود
کاخ اسبداد را ازریشه ویران کردورفت

در دیار شام بر پا کرد ازنو انقلاب
سنگر ستمگران را سست بنیان کرد ورفت

از کلام حق پسندش شد حقیقت آشکار
اهل حق را شامل الطاف یزدان کردورفت

شام غرق عیش وعشرت بود هنگام ورود
روز رفتن شام را شام غریبان کردورفت

قاسم سروی ها

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

تا جهانی هست ودرگردش بود شمس وقمر
مثل زینب مادرگیتی نمی زاید دگر

پرتو نورحسینی دروجود زینب است
همچو نوری کز رخ خورشید می گیرد قمر

با هم از روز ازل پیمان و وحدت بسته اند
داشتندازماجرای کربلا گویا خبر

لاجرم زینب به عبدالله جعفر شرط کرد
کزحسین خود جدا هرگز نگردد یک نظر

دل برید ازخاندان و بی درنگ آماده شد
تا که سالار شهیدان کرد آهنگ سفر

باحسین در کربلا گرزینب کبری نبود
بهضت خونین او هرگز نمی داد این ثمر

باغ دین را آبیاری کرد گرخون حسین
نخل آن را کرد زینب با اسارت بارور

برزمین افتاد چو از صدر زین سالار دین
بست زینب از پی تکمیل اهدافش کمر

برسر نعش برادر ناله زد آنسان که سوخت
خرمن عمر ستمگر از آتش سوز جگر

گاه با اشک و گهی با ناله و گه با بیان
کرد کاخ ظلم واستبداد رازیروزبر

بر در دروازه ی کوفه لسان الله شد
ورنه یک زن را نبودی در اسیری این هنر

کردبایک " اسکتو" خاموش آن آشوب را
آنچنان کز رنگ اشتر هم صدا نامد به در

پرده ی مرجانه را رسوای خاص و عام کرد
شد نمایان بهر مردم چهره ی آن بد سیر

تا شدند آگاه مردم از جنایات یزید
عیش و شادی جای خودرا داد بر اشک بصر

کرد کاری با زبان برآل سفیان پلید
آن چه حیدر کرد با کفار از تیغ دو سر

حسین فولادی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود
فردازخون عاشقان این دشت دریا می شود

امشب کنار یکدگر بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمعشان چون قلب زهرا می شود

امشب بود برپا اگر این خیمه ی ثاراللهی
فردا به دست دشمنان برکنده ازجا می شود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامان زین دشت برپا می شود

امشب کنار مادرش لب تشنه اصغر خفته است
فردا خدایا بستر ش آغوش صحرا می شود

امشب که جمع کودکان درخواب ناز آسوده اند
فردا به زیر خارها گمگشته پیدا می شود

امشب رقیه ی حلقه زرین اگر دارد به گوش
فردا دریغ اینگوشوار ازگوش اووا میشود

امشب به خیل تشنگان عباس باشد پاسبان
فردا کنار علقمه بی دست سقا می شود

امشب که قاسم زینت گلزار آل مصطفاست
فردا زمرکب سرنگون این سرو رعنا می شود

امشب گرفته درمیان اصحاب ثارالله را
فردا عزیز فاطمه بی یار و تنها می شود

امشب به دست شاه دین باشد سلیمانی نگین
فردا به دست ساربان این حلقه یغما می شود

امشب سرسِرّ خدا بردامن زینب بود
فردا انیس خولی ودیر نصاری می شود

ترسم زمین وآسمان زیر وزبر گردد " حسان "
فردا اسارت نامه ی زینب چو اجرامی شود

حبیب چایچیان " حسان"

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


کشته ی تیغ غمت زنده ی جاویدان است
غرقه بحر ولا را چه غم ازطوفان است

رنده شد هرکه به شمشیر غمت گشت شهید
چون شهید غم تو زنده ی جاویدان است

ما گدایی درت را به جهان نفروشیم
چون گدای در تو در دو جهان سلطان است

از دمی زنده دو صد عیسی جان بخش کند
آن شهیدی که به کوی تو به خون غلتان است

هیچ دوایی نکند درد دل خلق علاج
غیر درد تو که بر درد همه درمان است

تا تو جستی ز دم تیغ حیات ابدی
تا ابد خضر دراین مرحله سرگردان ا ست

ما تهی از تو دل خویش ندانیم شها
دل ما مدفن آن جسم سرا پا جان است

تشنه کشتند تو را درلب شط تا لبت غافل از آنک
درهرانگشت تو صد آب بقا پنهان است

سوخت ازسوز عطش تا لبت ای چشمه ی خضر
دل هرذره ای از تشنگی ات سوزان است

ای شه تشنه نگر برتو و آل ات "طلایی"
مدح خوان دایم چون بهر نبی حسان است


مرتضی طلایی شمیرانی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


کست زینب آن که عالم واله وحیران اوست
نور عصمت جلوه گر ازچهره ی تابان اوست

گوهر پاکی که ازپستان عصمت خورده شیر
جان به قربانش که جان عالمی قربان اوست

آستان زینب کبری حریم کبریاست
بندگان را دست حاجت جمله بردامان اوست

زهره ای کاندرسپهر عزت و جاه و جلال
روشنی بخش کواکب شمسه ی ایران اوست

بانوی اندر حریم عفت وشرم و وقار
مریم پاکیزه دامن حاجب و دربان اوست

رونق رضوان ز انفاس نسیم گلشنش
نکهت جنت زگیسوی عبیر افشان اوست

سیل نطق آتشینش کند کاخ کفر را
کاخ ایمان متکی برپایه ی ایمان اوست

جلوه ی حق کرد روشن کوفه ی تاریک را
گرمی بازار شام از خطبه ی سوزان اوست

داستانی کآتش اندر دامن هستی فکند
داستان محنت و اندوه بی پایان اوست

همت مردانه ی او نگسلد زنجیر عهد
خوشتر از پیوند هستی رشته ی پیمان اوست

قاسم رساء

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


جز تو ای کشته ی بی سر که سراپا همه جانی
کیست کزدادن جانی بخرد جان جهانی

ما تورا کشته نخوانیم که درصورت ومعنی
زنده اندر تن عشاق چوماهیت جانی

عجبی نیست که عرش دل ماجای تو باشد
دوست را جز دل عاشق به جهان نیست مکانی

ما تورا دردل و بیگانه ترا یافته در گل
هرکسی را به تو ازرتبه ی خویش است گمانی

خلق در کوی تو جویند نشان از تو ولیکن
بی نشان تا نشوند از تو نجویند نشانی

ما تورا دیده به چشم دل و درپرده ی ....
که تودر افئده پیدا یی و از دیده نهانی

وه که گر چشم حقیقت بگشائیم به رویت
همه جا وزهمه سو در دل و در دیده عیانی

جایی ازنور تو خالی نبود درهمه عالم
چون تو درقالب امکان مثل روح روانی
پیش عشاق تو چون ذکر خدا ذکر توباشد
به که ازذکر تو غافل ننشینند زمانی


عاصیان رانبود ایمنی از قهر الهی
مگر از لطف تو آرند به کف خط امانی

سخن آن به که نگوییم دراوصاف کمالت
زآنکه ما نبود درخور مدح تو لسانی

کی توانند خلایق سخن از فضل تو گفتن
مگر از فضل تو جویند لسانی و بیانی


فواد کرمانی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدمند
سوختگان غمت با غم دل خرمند

هرکه غمت را خرید عشرت عالم فروخت
باخبران غمت بی خبر از عالمند

درشکن طره ات بسته دل عالمی است
وآن همه دل بستگان عقده گشای همند

یوسف مصر بقا درهمه عالم تویی
درطلبت مردو زن آمده و درهمند

تاج سر بوالبشر خاک شهیدان تست
کاین شهدا تا ابد فخر بنی آدمند

درطلبت اشک ماست رونق مرآت دل
کاین درر بافروغ پرتو جام جمند

چون به جهان خرمی جزغم روی تونیست
باده کشان غمت مست شراب غمند

عقد عزای توبست سنت اسلام و بس
سلسله ی کائنات حلقه ی این ماتمند

گشت چو درکربلا رایت عشقت بلند
خیل ملک دررکوع پیش لوایت خمند

خاک سر کوی تو زنده کند مرده را
زان که شهیدان او جمله مسیحا دمند

هردم از این کشتگان گرطلبی بذل جان
درقدمت جان فشان با قدمی محکمند

سر خدای ازل غیب در اسرار توست
سر تو با سرحق خود ز ازل توامند

محرم سر حبیب نیست به غیر ازحبیب
پیک ورسل در میان محرم ونامحرمند

درغم جسمت "فواد" اشک نبارد چرا
کاین قطرات عیون زخم تورا مرهمند

فواد کرمانی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


رسم است هرکه داغ جوان دید دوستان
رافت برند حالت آن داغدیده را

یک دوست زیر بازوی او گیر د ازوفا
وآن یک زچهره پاک کند اشک دیده را

آن دیگری برو بفشاند گلاب و شهد
تا تقویت کند دل محنت کشیده را

یک جمع دعوتش به گل وبوستان کنند
تابر کنندش از دل خار خلیده را

جمع دگر برای تسلای او دهند
شرح سیاهکاری چرخ خمیده را

القصه هر کسی به طریقی زروی مهر
تسکین دهد مصیبت بروی رسیده را

آیا که داد تسلیت خاطرحسین
چون دیدنعش اکبر درخون تپیده را

آیا که غم گساری و انده بری نمود
لیلای داغ دیده ی زحمت کشیده را

بعد ازپسر دل پدر آماج تیر شد
آتش زندن لانه ی مرغ پریده را

ایرج
میرزا

 

* اشعار






نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


از زین فتا دو سر برخاک برگذاشت
خاکم به سر که شه به سر خاک سر گذاشت

هرجا که سرنهاد برآن ریگ های گرم
ازتاب رفت وباز به جای دگر گذاشت

اشکش زدیده جاری وازتاب تشنگی
لب های خشک را به ره چشم ترگذاشت

هرجا که درد داشت بر آن می گذاشت دست
ای درد بر دلم که به دل بیشتر گذاشت

از بس رسیده بود برآن تیر چارپر
چون مرغ پرشکسته سرش زیر پر گذاشت

تا جای داشت داد به تن جای زخم تیر
به جز دل که جای زخم فراق پسر گذاشت

می خواست جای فرقت یاران دهد به دل
ازغم نبود جا به دلش برجگر گذاشت
جانش هوای بارگه کبریا نمود
تن را برای دشمن بیداد گر گذاشت

داوری شیرازی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی



روی دلم باز سوی کربلا ست
رغبت بیمار به دارالشفاست

گرره بادیه ی کربلا
مخبر مظلومی آل عباست

ذکر لب تشنه ی شاه شهید
شهد شفای دل بیمار ماست

آن که به هر خسته ی بی دست وپا
نیت طوف در او هم دواست

اشرف اولاد بنی فاطمه
سید آل علی المرتضاست

پرده ی آرایش درگاه او
پرده کش چهره ی جرم وخطاست

ای به رضای تو قضا وقدر
وی همه کار تو به تقدیر راست

بود دلت را به شهادت رضا
نصرت دشمن اثر آن رضاست

ورنه کجا دشمن بد کیش را
تاب مصاف خلف مصطفاست

گریه کنان مردم چشم همه
بهر تو پوشیده سیه درعزاست

دوست چه سان از توشود ناامید
حاجت دشمن چو به لطفت رواست

فضولی بغدادی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


السلام ای ساکن محنت سرای کربلا
السلام ای مستمند و مبتلای کربلا

السلام ای هر بلای کربلا را کرده صبر
السلام ای مبتلای هر بلای کربلا

السلام ای متصل با آب وچشم و آه دل
السلام ای خسته ی آب و هوای کربلا

السلام ای غنچه ی نشکفته ی گلزار غم
مانده ازغم تنگدل درتنگنای کربلا

السلام ا ی رشک برده زنده های هردیار
درجوار مرقدت بر مرده های کربلا
هرکه انر کربلا از دیده خون دل نریخت
غالبا آگه نشد از ماجرای کربلا

سرو را بایاد لب های به خون آلوده ات
خوردن خونست کارم چون گیای کربلا

اجر من این بس که گر میرم شود سر منزلم
خاک پای جانفزای دلگشای کربلا

هر که می آید به قدرسعی و استعدا خود
بهره می گیرد ازبحر عطای کربلا

یا شهیدکربلا ازمن عنایت کم مکن
چون تو شاه کربلایی من گدای کربلا

دردلم دردیست استیلای بیم معصیت
شربتی می خواهم از دارالشفای کربلا

هست امیدم که هرگز برنگرددتا ابد
روی ما ازکعبه ی حاجت روای کربلا

فضولی بغدادی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


درقیامت کافرینش خیمه برمحشرزنند
سکه دولت به نام آل پیغمبر زنند

تشنگان وادی ایمان چو درکوثر رسند
از شعف دست طلب بردامن حیدرزنند

شهسواران در رکاب را کب " دلدل" روند
خاکیان لاف ازهوای صاحب قنبر زنند

هرکه چون حلقه نبود بر درحیدرمقیم
رهروان راه دین چون حلقه اش بردرزنند

مومنان حیدری را می رسد کز بهر دین
حلقه ی ناموس حیدر بر درچنبر زنند

ره به منزل برد هر کو مذهب حیدرگرفت
آب حیوان یافت آن کو خضر را رهبر گرفت

خواجوی کرمانی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


برکشته ی کربلا بگریید
با این دل مرده خنده تاچند
امروز در این عزا بگریید

فرزند رسول را بکشتند
ازبهر خدا ی را بگریید

ازخون جگر سرشک سازید
بهر دل مصطفی بگریید

وزمعدن دل به اشک چون در
بر گوهر مرتضی بگریید

با نعمت عافیت به صد چشم
براهل چنین بلا بگریید

دل خسته ی ماتم حسینید
ای خسته دلان هلا بگریید

درماتم او خمش مباشید
یا نعره زنید یا بگریید

تا روح که متصل به جسم است
ازتن نشده جدا بگریید

درگریه سخن نکو نیاید
من می گویم شما بگریید

بر جورو جفا ی آن جماعت
یک دم ز سر صفا بگریید

اشک از پی چیست تا بریزید
چشم از پی چیست تا بگریید

در گریه به صدزبان بنالید
درپرده به صد نوا بگریید

تا شسته شود کدورت از دل
یک دم زسر صفا بگریید

نسیان گنه صواب نبود
کردید بسی خطا بگریید

وز بهر نزول غیث رحمت
چون ابر گه دعا بگریید

سیف فرغانی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

کنون که حسرت پروازفرصتم داده
برای بوسه ات ای تیر هستم آماده

گمان مبرکه علی رفت ومادرش هم رفت
مرا رباب برای همین زمان زاده

برای بوسه زدن برگلوی پاره من

تمام عرش خداهم به سجده افتاده
کسی ندیده کبوترشبیه من این قدر
که نوع پرزدنش ساده رفتنش ساده
نماز عاشقیم را درآسمان خواندم
که دست های پدربوده اند سجاده

به نیزه دار بگوئید قدری آهسته
مبار تا که بیفتد سرم در این جاده

محسن ناصحی

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی


این ناله ی شکسته ی یک خسته مادراست
بی شیربودنم به خدا مرگ آور است

آن مادری که شیر ندارد دهد به طفل
خجلت زده غریب وپریشان و مضطراست

ازدخترم سکینه شنیدم چها شود
رویت خضاب گشته زخون کبوتراست

مهلت بده دوباره گلم رابغل کنم
من مادرم که سینه ی من مهد اصغراست

یا که ببند چشم علی یا که صبر کن
چشمش هنوز درپی بیچاره مادراست

بامن مگو که تیر به حلق علی زدند
برحنجرش نشانه ی تیزی خنجراست

سنگ لحد نچیده برویش مریز خاک
تازه بخواب رفته گل من که پرپراست

داغش عظیم اگرچه خودش شیر خواره است
این داغ سخت با همه غم ها برابراست

جوادحیدری

 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:47)      [ <>   [ 38 ]   [ 39 ]   [ 40 ]   [ 41 ]   [ 42 ]   [ 43 ]   [ 44 ]   [ 45 ]   [ 46 ]   [ 47 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.